برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
دلم روزای آفتابی میخواست ولی این روزها بارون تنها چیزیه که روی صورتم معنی و مفهوم داره...
چرا هیچوقت زندگی اونطور که میخوایم پیش نمیره?!
اینهمه نشدن رمز و رازش چیه?!
میخوای بهمون ثابت کنی مارو برای صبور شدن به این دنیا فرستادی
چرا بیخیال صبر و حوصله آدمای بی حوصله و مزخرفی مث من نمیشی?!
برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
گریه هامون که مروارید نمی شه..
خنده هامونم دوومی نداره..
پس نه میخوام گریه کنم
و نه بخندم
فقط میخوام نگاه کنم...
برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
چرا همیشه لحظات غمگین یک دوست داشتن انقدر طولانیه?!
چرا مثل لحظه های خندیدن و لحظه های زیبا کوتاه نیست
همه چیز تو این دنیا سخته
شازده کوچولو خوشبحالت که تک و تنها روی سیارک خودت زندگی میکنی و عاشق یه گلی هستی که باهاش یه قدم فاصله داری...نه مث من دور و دور...
کاش منم یه سیارک داشتم اونوقت دیو رو ورمیداشتم میبردم اونجا توی خاک میکاشتمش و تا اخر عمر ازش مراقبت میکردم...
برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
سلام
همیشه زندگی رو از پنجره اتاقم دیدم..دنیای بیرون از اتاقم همیشه دنیایی بود که میخواستم..فک میکردم میتونم مثل یک پرنده برم لب پنجره بال هامو باز کنم و پرواز کنم و برم تو اوج آسمون ها ولی بعد فهمیدم من که پرنده نیستم و هیچ بالی ندارم اگه بپرم میفتم زمین و خورد میشم...
شاید وقتشه که اتاقمو بپذیرم...اتاقم مهم نیست تو کدوم شهر و کشور باشه میتونم تصور کنم روی یه سیارکی تنها زندگی میکنم...
شاید باید اتاقم رو دنیام بدونم...
+تنها
+پیاده روی تو مسیر حمزه کلا به شهرک بهزاد
+بابل
برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09
برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09